تبليغاتX
رهگذر


رهگذر
سید علی من رو تو غمت شریک بدون برادرم ..
               به نام حق که هر تقدیری دست اوست

شهر الرمضان الذی انزلت فیه القرآن ...

سلام دوستان عزیز  مخصوصا سید علی عزیز که این آپ رو با یک دنیا غم و افسوس برای تو مینویسم..

رهگذر مدت زیادی بود که به خاطره گرفتاری نمیتونست آپ کنه .. و حالا  سرشار از اندوهه که باید اولین

آپش رو با غم شروع کنه بعد این همه مدت ...

 

ماه رمضان و ماه برکت الهی من رو عفو بفرمائید که نمیتونم تبریک عرض کنم آخه داغ دار هستم ..

روزهایی رسیده که ضربت خوردن مولایم و جدم امام خوبان... علی (ع) است یک تسلیت ویژه به

مسلمانان عزیز....

شبهای قدر و چند روز قبل از شروعش فاجعه ای اتفاق افتاده که من را در غم و اندوه و اشک فرو برده ..

دور از جان شما عزیزان اگر برید خواستگاری یک خانم ۱۶ ساله که هنوز به سن جوانی هم نرسیده و تازه

۱ ماه هست که به سر زندگی سراسر شیرین خود با همسر مهربانش که یه دنیا عاشقشه  وارد شده و

 در روزی که از شادی با همسر بودنش خنده ها بر لب دارد اگر آن لحظه با دو حمله قلبی شدید دار فانی

 رو وداع بگه چه حالی خواهید داشت ؟؟؟

سید علی عزیز که در غیاب من مسئول به روز رسانی صاحبدلان بوده این حادثه تلخ رو تجره کرده و با

تمام غم از دست دادن همسر نوجوانش به علت اینکه خوب میداند جایگاه او در بهترین جایگاه بهشتی

 هست اشک هاش رو پنهان کرده و لبخند رضایت بر لبانش نشسته خدای احد و واحد رو شکر میکنه ..

در تماسی که با این دوست داغ دار داشتم خیلی خونسردانه از ماجرای فوت خانمش برایم گفت و من

ساعت ها در غم این فاجعه اشک ریختم و جالب اینجاست که علی داغ دار من را تسکین میداد از اینکه

راضیست به این تقدیری که خدای مهربان برایش رقم زده و خدارا شکر گذار است که همسرش از این

دنیای سراسر دروغ و خیانت ... از این دنیایی که برادر گوشت برادر خود را به دندان میگیرد راضیست و

احساس آرامش دارد ... خوشحالم از اینکه قلبت انقدر با خدای مهربانت مانوس است و صبر را پیشکش

 این غم بزرگ کردی و لبخند بر لبانت داری از آرامش خواهر عزیز نوجوانم.....

اما سید علی عزیز میدانم در دل تو فریادهاست و میدانم که این دنیا دگر برای تو رنگ و بوی زندگی ندارد

حاشا و کلا به این صبر برادر بردبار من .. منه حقیر از تو و صبرت درسها گرفتم زیرا درک کردم که در

مقابل این همه صبرت ...صبر من کوچک و حقیر است ...

چه دردیست که نوجوانی برای آینده اش و برای کودکانی که قرار است مادرانه دوستشان بدارد در صدد

انتخاب اسمهایی پاک چون خوده او باشد و به دنبال مهر مادرانه برای کودکانی که هنوز به دنیا نیامده اند

مادری کند و بعد پروازی زود هنگام تمامی این آرزوهای زیبا را به همراهش به ملکوت ببرد...

 

یک دنیا غم در وجودم فریاد میکند برای این درد عظیم که در دل تو نهفته است ... و تنها میتوان گفت من

 را شریک غصه های خود بدان و بدان که اجر عظیمی در درگاه الهی برای تو ثبت گردیده است ...تسلیت

 میگم بهت سید جان و میدانم که صبرت را از جدت حضرت زینب کبری (س) به ارث برده ای افتخار میکنم

که من را برادر خطاب میکنی و از خود میدانی ... من همیشه غم خوار تو خواهم ماند و از هیچ کاری

برایت فرو گذار نخواهم کرد ... و غمت را به جان و دلم خریدارم ...

چند شاخه گل نثاز روح پاک عشقت  دعایم این است که این عزیز از دست رفته قرین

رحمت الهی باشد مارا در غم خود شریک بدان ...

دوستان عزیز در وبلاگ این دوست داغ دیده که آدرسش را برایتان میگذارم برای تسلای دلش ارز تسلیتی

 عرض کنید ... روز دوشنبه ایشون در وبلاگ صاحیدلان قسمتی از وصیت نامه این عزیز رو میگذارد و متنی

 در مورد این اتفاق و غم بزرگ مینویسد با آمدنتان به کلبه دل این بنده حقیر و خانم شمیم معراج و وبلاگ

 صاحبدلان در غم این عزیز شریک شوید ... طاعات و عباداتتان در این ماه پر فیض مقبول درگاه احدیت

انشالله ...

                                               انا لله و انا الیه راجعون

دنیای علی (سید علی عزیز عرض تسلیت)

شمیم معراج (خانم شمیم عزیز)

وبلاگ صاحبان اهل دل 

این آهنگ وبلاگ رو در زمانه شنیدن این حادثه در زمانی که دراز کشیده بودم و به این اتفاق ناخوشایند

فکر میکردم در خلوتم میشنیدم و انگار نماد غم نامه سید علی عزیز رو میشنوم ... تنها افسوس و تنها

 تسلیت و یک دنیا اشک تقدیم تو میکنم برادر عزیزم که دیگر کاری جز اشک از دست ناتوانم بر نمیاید...

 

به امید حق به زودی نتیجه این صبر عظیمت رو میبینی و خدای مهربان درد و غم رو از تو دور و شادی رو

 برات به ارمغان میاره ... با یه دنیا غم خود را شریک غصه هایت میکنم... و پیشا پیش از خانم شمیم

معراج متشکرم که با شنیدن این ماجرا تصمیم به آپ کردن وبلاگش نمود تا غباره غمی از دل سید علی

 عزیز پاک کند و در این غم خود را شریک گرداند....

قسمتی از نجوای دل سید علی در وبلاگش برای این غم ....

( یاد آنروزها بخیر )

صدای پاک بلبلان به گوش نمی آید دیگر

گنجشکک معصوم من دیگر نیست ، چرا؟

سنگهای کوچه های بی کسی ما

از جنس عشق بودند و اکنون ...

یادش بخیر آنروزی را که

جیرجیرک را دنبال می کردیم

چه شاد بود آن همه غم

یاد آنروز ها بخیر.

نگاه جوجه های گرسنه بدنبال دستان کوچک مابود

که شاید سنجاقکی را به خورشان دهیم

ما صید می کردیم

غافل از یتیم کردن بچه سنجاقکها.

در نهایت پاکی

چه کارها که نمی کردیم ، چه کارها .

یاد آنروزها بخیر

یاد ترکه های آلبالو هم بخیر.

یادش گرامی باد و روحش قرین رحمت الهی ..... یادش بخیر ....

 ... دوست دار شما ..رهگذر...یاحق 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 | موضوع:
السلام علیک یا امیرالمومنین...
       به نام خدا ....

سلام

بعد از این مدت که نبودم نزدیک به روز تولد مولا علی (ع) رسیدم خدمت شما عزیزان....

تولد مولای متقیان علی(ع) را به همه مسلمانان تبریک عرض میکنم و امیدوار که بتونیم راه این

بزرگ گوار رو آیینه عبرت خود قرار بدیم هر چند کم و کوتاه ....

به جز از علی که دارد پسری ابول عجائب ................. که علم کند به عالم شهدای کربلا را ..!!!

امروز قبل از روز تولد جدم که تولد قمری خودم هم محسوب میشه قراره یه هدیه از مولام بگیرم که ...

بهترین هدیه عالمه ... واسم دعا کنید که به این هدیه برسم .. قول میدم بعد از اینکه مشکلم حل

شد بیشتر از اینها بهتون سر بزنم ...

سر همین کم میام به نت و حتی وقت نکردم که صاحبدلان سر بزنم .. البته با وجود همراهان خوبیی

 مثل شمیم معراج ... سید علی و انوش عزیز ...  بار مسئولیت روی شانه های این دوستانه عزیزه .

..از شمیم و سید علی میخوام در غیاب من تا زمانی که انشا الله بر میگردم و یک سر و سامان

درست  به وبلاگ بدم هوای صاحبدلان عزیز رو داشته باشن.....

به امید موفقیت  همه شما در مراحل زتدگیتون دوستان گرامی ...رهگذر...یاحق

|+| نوشته شده توسط رهگذر در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 | موضوع:
دیار عشق ...

دیار عشق

هنوز منتظرم تا به زودی رهسپار دیار عشق شوم........ در کناره همان (......) زرد رنگ!!!
دیار عشقی كه براي اخرين بار در هنگام وداع نگاهت كردم..........
نگاهت مي كردم و ارام ميگريستم
با یک خداحافظی رفتی!!!!

.. در دلت نمیدانم چه میگذشت ....!!!
هر روز با شاخه گلي در مسیر همان دیار مي نشينم ومنتظرم تا باز مسافر شوم.. ز خود مي پرسم
شايد باورت نمي شد كه عاشقانه دوستت دارم
اما هنوز هم منتظرم منتظر
تا شايد باز ببینمت و باز ترانه عشق تو را سر دهم
بازگرد،كه مرا درکناره همان (......)زرد رنگ!!! ببینی ....!!!!

آری همان جا که از تنگی دلم نغمه مداحی سر دادم و صدایم با تمام اندوهش

به گوش انسانها رسید و گاه گاهی نگاهی خشک و معنی دار میکردند و بی تفاوت

از کنارم میگذشتند ...!!!

نمیدانم شاید فکر میکردند دیوانه ام .

مینشینم.......

لب صحن انتظار...!!!
به اميد وصالم
به اميد ديدار
به اميد ديدار دلي كه باور دارد
كسي پشت این رویای شیرین

دوستش دارد..........

 

سلام به دوستان همیشه همراه رهگذر ...

عفو بفرمائید . خیلی گرفتار بودم و هستم ...

احتیاج به دعای خیر شما عزیزان دارم ..من رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید ..

به زودی در وبلاگ صاحبدلان هم ..مدیریت جدید مشخص خواهیم کرد .. حتما باشید و

انتخاب کنید ..

فکر میکنم کمی به استراحت روحی نیاز دارم .. کما بیش میام و بهتون سر میزنم ..

اما اگر دیر شد حلالم کنید ..رهگذر...یاحق

|+| نوشته شده توسط رهگذر در پنجشنبه دوم خرداد 1387 | موضوع:
یک بار برای همیشه....!!!

عرض ادب به دوستان عزیز ....

قبل از به روز رسانی وبلاگ خودم باید کمی در رابطه با گروه صاحبدلان حرف بزنم ....

دوستان گرامی اعضا گروه و کسانی که لطف میکنند و به این وبلاگ سر میزنند این قسمت رو حتما

بخوانند...

قبل از راه اندازی این وبلاگ به دوستان گفته شد هر کس قصد همکاری برای به روز رسانی این وبلاگ را دارد منتظریم که اعلام کنند .  اعضایی که اعلام آمادگی کردند به شرح همان نویسندگان وبلاگ هستند

اعضای گروه صاحبدلان که مایل هستند در گروه حرفهایی آموزنده . مذهبی . اجتماعی و یا درد و دل و مشکلات شخصی خود را به بحث و تبادل نظر بگذارند......این وبلاگ برای این ساخته شد که یادآور تمدن۷۰۰۰ هزار ساله ما وهمذهبی باشد که رفته رفته از اصل و ریشه اش داریم فاصله میگیریم.. در کنار این خواستیم گروهی داشته باشیم که اگر مشکل ، درد دل و همفکری و هر جه که لزوم اعضای صاحبدلان است را در این گروه مطرح کرده و سعی بر رفع آن نماییم..

توجه : هر عضوی از گروه با هر عضو دیگر میتواند به تبادل نظر و درد و دل بپردازد .. هم اکنون بعضی از دوستان کلا فقط بنده را برای این امر انتخاب کرده اند .. خواستم بگم که بین من و بقیه اعضا گروه هیچ فرقی نسیت همه یکی هستیم .. مدیریت اینجا مطرح نیست .. دقیقا من حکم یک مدیر ساختمان را

دارم که وظیفه کنترل یک مجموعه را به عهده گرفتم .. و هیچ فرقی با بقیه ندارم و یکی از اعضا هستم

پس دوستان سعی کنید با یاد کردن قسمی که خوردید به هم دیگر بیشتر اعتماد کنید .. چه به عنوان دوست چه هم خانواده  چه خواهر چه برادر.. با هم نزدیک باشید و بیشتر دست محبت را به روی ...

همدیگر بلند کنید و به هم اعتماد کنید این رو مطمئن باشید که من هم یکی از اعضا رو برای درد و دل وهمفکری خودم انتخاب کردم ...

خوب این توضیحات زیاد شد فقط بعد از این متنی مینویسم از عشق و به پایان میرسانم این نوشته را..

 

نوبت عاشقی : 

داشت یواش یواش عاشقی یادمان میرفت ..!!!

آن قدر برای ما از از عشق آسمانی . عشق تاریخی و افسانه های عشقی سخن گفتند که داشتیم

فراموش میکردیم که خودمان هم میتوانیم در هزاره سوم عاشق باشیم...

اگر بپذیریم که خود شناسی مقدمه و شرط لازم برای خدا شناسی است....

پس باید بپذیریم قبل از رسیدن به عشق الهی باید٬ عشق زمینی را تجربه و حس کنیم...

مردانی که عاشق همسرانشان نیستند نمیتوانند ادعای خدایی بودن را داشته باشند...

انگار بخشی از عشق به خدا ٬ به بندگان خداست ....!!!!!

البته برای مردمی که سختی ها ٬ زندگی ماشینی و برداشت های شخصی از مذهب

آنها را از تجربه عاشقانه باز داشته است ٬ فکر کردن پیرامون عشق کمی سخت است ...

اما باید پذیرفت که اگر ادعای ما بر عشق به خدا واقعی باشد .....

پس باید عشق به بندگان خدا را نیز در زندگی عادی مان نشان دهیم ....

مثبت بیندیشیم...

به زندگی لبخند بزنیم...

طراوت و نشاط را به یکدیگر هدیه بدهیم...

اخلاق و تحرک و میل به پیشرفت را برای خود  و دیگران بخواهیم ...

 

                         «« و این همه بهانه ای است برای عشق »»

 

تقدیم به کسی که او را عشق زمینی خود میدانم و از اینکه در مدت آشنایی کمک های شایانی برای

پیشرفت من در مراحل زندگی انجام داده ازش تشکر میکنم... این گلها هم تقدیم به او ...

 

ما آغاز کردیم ببینیم پایانش با کدامتان خواهد بود ٬ امیدوارم پایانی نداشته باشد..رهگذر...یاحق

                       

|+| نوشته شده توسط رهگذر در شنبه سی و یکم فروردین 1387 | موضوع:
به نام خدا
سلام به  همه دوستان خواهر  و برادر های مهربان ...

به عرض اعضا برسونم که وبلاگ این گروه با نام (صاحبدلان) به ثبت رسید این وبلاگ به زودی

همه روزه . به روز خواهد شد ...به امید موفقیت بیشتر...

در جواب خانم آرزو : رفتن من به شمال دلیلی داشت و اون راهنمایی یک انسان به زبان این حقیر از

جانب حضرت حق بود ...قرار بود اتفاق بدی بیافته که خدا رو شکر این اتفاق رخ نداد .. و این فقط خواست

 ذات اقدس الهی بود . امیدوارم جواب خودتون رو گرفته باشید....

یک مسافرت زیبا به شمال و سواحل دریای زیبای خزر در شهر ساحلی و چشم نواز عباس آباد داشتم

کمی طولانی شد ولی خوب ارزش یک سری اتفاق ها رو داشت ...خوشحالم برای این سفر انتخاب ..

شدم زیرا بیش از پیش به خدای خودم نزدیک تر شدم .........

دوستان عزیز بیش از این وقت برای گروه تلف نکنیم بهتر است ..خیلی از دوستان برای گروه اسمی

انتخاب نکردند چند اسم انتخابی هست که دوستان نوشتن برای شما میگذارم اگر هر کدام از دوستان

اسمی برای انتخاب ندارند یکی از این گزینه ها رو انتخاب کنند ...

انتخاب پیشنهادی: .. کافه نادری .. وارونه ..چشم در چشم  پیشنهاد دوست عزیز بهنام با وبلاگ

بهنامترین بود ...و سیمرغ پیشنهاد خانم آرامش..و خانم آرامش اعلام کردند که دوستان یک بیو گرافی

از خودشون بدهند که راحت تر برای اسم تصمیم گرفته شود .. پیشنهاد خانم مریم با   وبلاگ دلشکسته

غریب.. آریایی..است ...یاران حق . رویای سبز و رهپویان وصال هم اسامی پیشنهادی دختر برف و باران

بود که نوشته شد...اشک خدا . بهانه ماندن و شکوه روشنایی پیشنهاد دوست عزیز حمید از گروه

خودمونه  ..راستی دوستان یک نظر هم بدن اگر تایید شد ( صاحبدلان )پیشنهاد خانم شمیم 

فکر میکنم برای گروه اسم ایده عالی باشه باز هم نظر باشماست......

با این اسامی انتخاب با شماست یا پیشنهاد خودتان را اعلام کنید ..

پاراگراف اول : بنده به همراه خانم شمیم و یکی از دوستان دیگه که باید انتخاب بشوند برای سوالات

داستانها و مسائل مذهبی و بحث و گفتگو راجع به این مهم فعالیت میکنیم..

پاراگراف دوم : آقای انوش عزیز زحمت میکشند و در هفته ۲ روز را برای بحث و آموزش و یاد آوری

 تاریخ.تمدن و فرهنگ این مرز و بوم . وبلاگ رو به روز میکنند پیشا پیش از ایشان کمال تشکر را دارم.

پاراگراف سوم : خانم نرگس رضوانخواه و ثریا قنبری زحمت به روز رسانی برای مسائل اجتماعی

سیاسی و فرهنگی رو بر عهده دارند که خوب هنوز چیزی راجع به اینکه فعالیت خواهند کرد نگفتن...

پاراگراف چهارم : تا اینجا پس متوجه شدید که این وبلاگ به روز رسانیش همه روزه است و دوستان

میتوانند هر روز از این وبلاگ دیدن کنید البته هنوز ساخته نشده است ..

پاراگراف پنجم: پدرام عزیز هم  در مورد شب شعر .روز جوک و خنده . اخبار های مختلف و و و به

همراه یک نفر دیگه که از بین گروه انتخاب میشه فعالیت میکنند ..پس به ۲ نفر دیگه برای کمک به

 فعالیت گروه نیاز مندیم..

پاراگراف ششم : یک پیشنهاد از طرف پدرام عزیز بود که مطرح میکنم و اینکه یک آی دی یاهو با نام ...

همان وبلاگشون بسازند که برای خبر به روز رسانی انقدر مشکل وقت پیدا نکنیم ..دوستان این نظر عالیه

ازش استفاده کنید چون خیلی زود از به روز رسانی شما آگاه میشوند و همچنین شما از آپه دوستانتان

آگاه خواهید شد یک بار دیگر قسم نامه را برای کسانی که قصد پیوستن به این گروه دارند میگذارم..

قسم نامه : 

 

به نام خدا...  به نام حضرت حق و به نام قرآن ناب محمّدی (صلوات) و به نام دوازده امام (ع) و چهارده معصوم قسم یاد میکنم که به این گروه وفا دار بوده و مراحلی که برای این گروه در نظر گرفته شده را یک به یک انجام دهم و قصد از هم پاشی و درست کردن ناراحتی برای هیچ یک از افراد این گروه را نداشته باشم ..

خوش و خرم باشید و شاد در سال جدید..  یا در این هفته یا در هفته آینده وبلاگ با اسم

انتخابی ساخته میشه و قابل استفاده خواهد بود..رهگذر...یاحق

    

نفر اول : خانم شمیم  ( شمیم معراج )

نفر دوم : خانم ثریا قنبری ( یک خوشه از پروین )

نفر سوم : خانم نرگس رضوانخواه(  آیین مهر )

نفر چهارم : خانم ترنم  ( رهگذر مهتاب )

نفر پنجم : خانم هستی  ...( نغمه درد )

نفر ششم : رضا حبیبی  ( ترانه خلقت )

نفر هفتم : خانم آرامش ( آرامش )

نفر هشتم : حمید  ( بیا انسان باشیم )

نفر نهم : خانم  الهام ...( روزهای من )

نفر دهم : خانم محدثه  .. ( آن سوی خیال )

نفر یازدهم : شهرام  ( و چشم های واژگون )

نفر دوازدهم : محمد علی کلانتری.. ( علمی و تحقیقی )

نفر سیزدهم : عاشق تر از همیشه ( یگانه هستی بخش )

نفر چهاردهم : دلشکسته غریب ( درد دلهای یک دل شکسته )

نفر پانزدهم : سیما خانم ( روی ماه خداوند را ببوس )

نفر شانزدهم : دختر برف و باران (مشاورین راه حق  * ای معبود عشق )

نفر هفدهم :  سینا  ( سایت مسعود ساعی )

نفر هجدهم :  آبجی مهربونم...بانو

نفر نوزدهم :  آیدین روشن ضمیر ( یاد داشت های شخصی )

نفر بیستم :  انوش راوید (جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران )

نفر بیست و یکم :علی  ( دنیای علی )

نفر بیست و دوم : پدرام ( شبهای مهتاب )

نفر بیست و سوم : مجید ( اس ام اس )

نفر بیست و چهارم :شاهین ( ای کاش عشق را زبان سخن بود )

نفر بیست و پنجم :   نجمه   (شب هجران)

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 | موضوع:
الرحمن ... علَم القرآن ...
 

سلام... قبل از نوشتن معنی سوره (الرحمن) یک سوال داشتم که مطرح میکنم...

چرا انسانها به راحتی راجع به هم فکر میکنند تصمیم میگیرند و نظر میدهند در صورتی که از همدیگر

هیچ نمیدانند . آیا این آدمها که دم از خدا میزنند از خدای خود نمیترسند؟

 

                                       بسم الله الرحمن الرحیم

 

1.خدای مهربان به رسولش محمد(ص) قرآن آموخت 2. و انسان را خلق کرد 3. وبه او تعلیم نطق و بیان فرمود .4 خورشید و ماه با حساب معین با هم در گردشند 5. و گیاه و درختان هم بسجده او سر بخاک اطاعت نهاده اند

 

6.آسمان را خدا کاخی رفیع گردانید و میزان را در عالم وضع فرمود 7.و حکم کرد که ای بندگان هرگز در میزان عمل تعدی و نافرمانی نکنند. 8. و هر چیز را به ترازوی عدل و انصاف بسنجند و هیچ در میزان کم فروشی و نا درستی مکنید 9.و زمین را برای (زندگانی) خلق مقرر فرمود

 

10. که در آن میوه های گوناگون و نخل خرمای با پوشش است 11.و حبوبات (متنوع) که دارای برگ و گل و ریحان است 12.الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 13.انسان را خدا از صلصال (خشک گلی) مانند گل کوزه گران (بدین زیبایی) آفرید

 

 14.و جنیان را از رخشنده آتش خلق کرد .15. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 16.آن خدایی که آفریننده دو مشرق و مغرب است .17. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟

 

 18.اوست که دو دریای را به هم آمیخت 19. و میان آن دو دریا برزخ وفاصله ایست که تجاوز به حدود یکدیگر نمیکنند.20. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 21.از آن دو دریا لولو و مرجان بیرون آورد 22. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟

 

. و او را است کشتیهای بزرگ مانند کوه که به دریا در گردشند 24. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 25.هر که روی زمین است دستخوش مرگ و فناست26.و زنده  ابدی ذات خدای منعم و با جلال و عظمت 27. الا(ای جن و انس) کدامین  نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟

 

 28.هر که در آسمانها و زمین است همه از او حوائج خود را میطلبند تا به شان و کاری پردازند 29. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید؟ 30 .ای گروه  انس و جن بزودی بحساب کار شما خواهیم پرداخت

 

 31 . الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 32.ای گروه جن و انس

 اگر میتوانید در اطراف زمین و آسمانها بر شوید . (این خیال محالی  است) هرگز خارج از ملک و سلطنت خدا نتوانید شد.

 

33. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 34.خدا بر سر شما شراره های آتش و مس گداخته فرود آرد تا هیچ نصرتی نیابید 35 . الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 36. آنگاه که آسمان شکافته شود تا چون گلسرخ گون  و چون روغن (روان) گردد (آنروز از گناه پشیمان شوید)

 

37. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید؟ 38 .در آن روز هیچ از گناه جن و انس باز نپرسند 39. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای  خدایتان را انکار میکنید ؟

 

40 .بدکاران به سیمایشان شناخته شوند پس موی پیشانی آنان و پاهایشان بگیرند 41. الا(ای جن و انس)کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 42.این همان دوزخی است که بدکاران تکذیبش میکردند.4۳کافران در میان آن جهنم و در حمیم سوزان آن میگردند.

 

44. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 45.و هر که  از قهر و مقام کبریایی خدا بترسد او را دوباغ بهشت خواهم داد 46 . الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 47.در آن دو بهشت انواع گوناگون میوه ها و نعمتهاست

 

48. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 49.در آن دو بهشت دو چشمه آب روان است 50. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 51.درآن دو بهشت از هم میوه ای دو نوع است52.الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟

 

53.در حالی که بهشتیان بربسترهایی که از حریر واستبرق آستر آنهاست تکیه زده  میوه درختانش  در همان تکیه گاه در دسترس آنهاست 54 . الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار  میکنید؟ 55.در آن بهشت ها زنان با حیایی هستند که قبل از آن دست هیچ مردی به آنان نخورده است

 

 56. الا(ای جن و  انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 57.آن زنان حوری،  گویی یاقوت و مرجانند  58 . الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 59.آیا پاداش نیکویی و احسان جز آن نکویی و احسان است؟ 60. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید؟ 61. جز آن دو بهشت دو  بهشت دیگر هم هست

 

62.الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 63.که درختان آن دو بهشت در منتهای سبزی و خرمیست 64. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 65.در آندو بهشت دیگر هم دو چشمه آب (گوارا) میجوشد

 

66. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را  انکار میکنید ؟ 67.در آندو بهشت هم هر گونه میوه (خوش) و خرما و انار بسیار است 68. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 69. در آن دو بهشت زنان نیکو کار با حسن و جمال  بسیار هستند

 

 70 .  الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 71.حورانی که در سرا پرده خود (مستورند)

 

72. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟ 73.که پیش از شوهرانشان دست هیچ کس بدانها نرسیده است 74. الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار  میکنید ؟ 75.در حالی که (بهشتیان با حورالعین خود) بر رفرف سبز و بساط زیبا تکیه زده اند 7۶ . الا(ای جن و انس) کدامین نعمتهای خدایتان را انکار میکنید ؟

 

 77. بزرگوار و مبارک نام پروردگار توست که  خداوند جلال و عزت و احسان و کرامت است.  

 

به پایان میبرم با نام خدای بزرگ و بلند مرتبه....

 

 

 

 

 

پی نوشته : این هم از آپ ما خانم شمیم اطلاعیه لازم نداشت اجرای امر شد و به روز شدیم..خارج از شوخی قصد داشتم این هفته آپ کنم اما کمی زودتر به روز شدم...دوست دار همه دوستان..رهگذر...یاحق

|+| نوشته شده توسط رهگذر در یکشنبه چهارم فروردین 1387 | موضوع:
سلام و عرض پوزش
سلام به همه وبلاگ نویسان عزیز  سال جدید رو خدمت شما و خانواده محترمتان تبریک عرض میکنم ... و سالی پر از برکت . خرسندی . شادی . و روزی حلال فراوان را برایتان از خدای منان خواستارم   ....           

                ( عید نوروزتان مبارک ایرانیان آریایی ) 

بنده به علت پاره ای از مشکلات تا این تاریخ نبودم که بتوانم به وبلاگ سر بزنم  و به برخی از دوستان اعلام کرده بودم که گروه رو به امید حق از ۲۰ اسفند فعال میکینیم ....بنده قبل از عید به دنبال اینترنت پر سرعت بودم که بتوانم گروه رو به بهترین نحو راه اندازی کنم اما به علت نزدیک بودن به سال جدید هیچ شرکتی برای فعال کردن خط تلفن بنده اقدام نکرد ...

خواستار اینترنت پر سرعت شدم و قرار است بعد از تعطیلات این سرویس راه اندازی شود..و در اولین فرصت وبلاگ مخصوص گروه را می سازیم که فعالیت عضو ها  در وبلاگ مخصوص این گروه انجام شود..

بغیر از این هنوز گروه ما برای فعالیت اسمی رو انتخاب نکرده ..چون حق مسلم عزیزان این گروه است که نظرشان را راجع به اسم گروه خود بدهند. منتظر اسم های پیشنهادی هستم.  بهترین اسمی که  برای گروه مناسب و مورد تایید اکثریت اعضا باشه انتخاب میشه ...

و همچنین وقت بیشتری است تا تعداد نفرات گروه به امید خدا تا بعد از عید بیشتر شوند ...

امید به خدا به زودی یک گروه بسیار فعال و قوی خواهیم داشت ...

دوستان عضو . حتما برای برنامه های آینده نظر بدهند ... و برای نزدیکتر شدن و همبستگی این گروه تفکراتی رو که دارند مطرح بفرمایند...

 تا یادم نرفته اعلام کنم که دوستان برای خبر به روز رسانی و اطلاع از برنامه گروه ..آی دی یاهوی بنده را اد کنند که خبر ها رو بتونم خیلی زود برسونم..

حرف آخر : این گروه احتیاج به ۳ نفر فعال بغیر از بنده حقیر دارد که در طول هفته بتوانند به فعالیت بپردازند و وبلاگی که در این باره ساخته میشود را به روز رسانی کنند و اگر به هر دلیل یکی از این ۳ نفر و یا خود من نتوانست فعالیت خود را انجام دهد نفر بعدی بتواند از غیر فعال شدن وبلاگ جلوگیری کنند...

 

                   به امید موفقیت روز افزون شما دوستان وبلاگ نویس ..رهگذر...یاحق

|+| نوشته شده توسط رهگذر در دوشنبه بیستم اسفند 1386 | موضوع:
بدون نقاب بدون صورتک


 

فرا رسیدن ۲۸ صفر .. سالروز وفات حضرت محمد (ص) وشهادت  امام حسن مجتبی (ع) و حضرت امام رضا (ع) را به همه مسلمانان عالم تسلیت عرض میکنم ...

 

 

 دوستان عزیز در محیط وبلاگ نویسی با بعضی از مشکلات و ناراحتی هایی  برخورد کردند که گزیده ای از این مشکلات رو شرح میدهم بعد راجع به گروهی که تشکیل داده شده ، حرف خواهیم زد...

 

مخاطب حرف هایی که زده می شه رو خودم قرار می دم، که خدایی نکرده به کسی بی احترامی نشه ..

 

زمانی هست که دوستان زیادی به وبلاگ من سر میزنند . طبق معمول هر انسانی بنده شاید از کسی خوشم

 بیاد و قصد دوستی بیشتر با او را داشته باشم . خب این چند مرحله دارد که مراحل مرور میشود:

 

1:  در مرحله اول برای سوال کردن نسبت به اینکه آن طرف مقابل، آیا متاهل است یا مجرد و آیا کسی را دوست دارد یا نه باید تحقیق به عمل بیاورم که خوب همچین سخت هم نخواهد بود.

جواب مثبت : اگر به داشتن شوهر یا زن و یا دوست جواب مثبت داد من حق ندارم برای به دست آوردن طرف مقابل از زور، بی احترامی، اذیت و آزار و فحاشی و هر چیزی که باعث اذیت و آزار شود استفاده کنم و سعی بر به دست آوردن او با زور و... را داشته باشم  و بعد بگویم چون دوستت دارم !!! برای به دست آوردنت دست به هر کاری میزنم! گمان می کنم خیلی باید احمق باشم که فکر کنم با این روش ها میتوانم او را به سمت خود بکشم و فکر کنم که دوستم خواهد داشت...

 

پی نوشته اول : حقیقتی را باید بگویم که خیلی مهم است مخصوصا برای شخص خودم ...وقتی می گوییم عاشق کسی هستیم و جرأت به زبان آوردن چنین کلام بزرگی را داریم باید اینچنین باشیم... :

1 . از آتش عشقش در حال سوختن باشم.

2. به خواسته اش احترام بگذارم و باعث شکستگی دلش نشوم یعنی نتوانم چنین کاری کنم.

3. وقتی مریض شد و دردی را متحمل شد و یا غصه ای داشت و شرایط نامطلوب زندگی او را دچار سردر گمی کرده بود از بی تابی او بی تاب باشم و همدرد و همدلش باشم و با تمام وجودم برای آرامش عشقم تلاش کنم.. به خواست خود ، نه خواست او...  و این موضوع چنان از دلم بر آید که لاجرم بر دلش نفوذ کند و اعتمادش به من و به آن عشق آسمانی که از او در دل من مانده است بیشتر شود . خود او باید بخواهد که با من باشد و من را انتخاب کند و این بزرگترین آرزوی من باشد.

 

       گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

                                                          چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی...

 

4 . انقدر عشقش در دل من نفوذ کرده باشد که برای وصف او زبان من توان بیان کردن عشقش را نداشته باشد... و کلمات برایم در مقابل دوست داشتنش ناتوان بماند و نتوانند عشق روحانی او را در قلب من وصف کند( به طور خودمونی بگم بتونم از عشق زیاد نسبت بهش، پرستشش کنم ) آنوقت می توانم بگم که عاشقش هستم وگرنه به زبان آوردن کلام عشق واقعا بی انصافیست...

توجه: منظور از پرستش .عبادت عشق است نه پرستش الهی ..پرستش در قدرت عشق به یک انسان . و نه عبادت الهی... که پرستش معبود از ازل بوده و تا ابد خواهد بود و چنین پرستشی تنها خاص  " ذات اقدس الهی " است و بس .........

 

۲: بعد از گذراندن مراحل یک...مرحله دوم

 اطمینان یافتن در مورد وجود نداشتن شخص ثالث. آنوقت با روش های خود و صادقانه به او پیشنهاد بدهم و از او درخواست کنم که در این باره فکر کند که خوب روش این موضوع برای هر کس متفاوت است...

 

 

 

این مسائل در این محیط فرهنگی  و مجازی زیاد اتفاق میافتد به روش های مختلف که خوب من کلی یک روش را برای دوستان  انتخاب کردم. امیدوارم که دیگر از این موارد در وبلاگها دیده نشود و این هم بگویم که چون خودم یک آدمی هستم که به عشق احترام میگذارم و خود عاشق هستم .این موضوع رو بیان کردم باز میگم این موضوع ربطی به شخص خاصی نداره و خواهشا دوستان به خود نگیرند...

 

نوشته اصلی :

 

 یک گروهی تشکیل دادیم و رفته رفته دیدیم خیلی از دوستان خواستار پیوستن به این جمع شدند. قصد را بر این نهادیم که به تمامی دوستان پیشنهاد دهیم که اگر خواستند به جمع ما بپیوندند و  گستره ی این جمع دوستانه رو افزایش بدهیم.

 

هدف این گروه :

 

هدف ما این بوده که بتوانیم در کنار هم چه به صورت چه دوست، چه خواهر، چه برادر و.. و.. و.... با هم صادق باشیم . نقاب و صورتکی که ظاهر ما را از باطن ما جدا میسازد بر داریم و با چهره واقعی خود در کنار هم قرار بگیریم و به هیچ وجه از این رابطه سوء استفاده نکنیم. برای هم یاران و همراهان خوبی باشیم .. قصد بر این بوده که خودمان باشیم و نام و خاطره آریایی بودن خود را و فرهنگ و منش و تمدن خود را بار دیگر حداقل برای خودمان هم که شده حفظ کنیم . و فرهنگ ایرانی را که شاید سال هاست از میانمان رفته برگردانیم و در کنار مذهب و دین خود نام آریایی را زنده نگه داریم....

 

 

مراحل ورود به گروه :

 

 دوستان، برای اینکه  اطمینان داشته باشید که وقتی وارد این مجموعه میشوید همه با هم مثل یک خانواده بوده و بدون هیچ ظاهر دیگری در کنار هم هستیم یک قسم نامه نوشته شده  که برای دوستان میگذارم و هر کس قصد ورود داشت حتما باید این قسم نامه را بنویسد و تایید کند که خوب همه به این اعتقاد داریم که چوب خدا اگر قسم یاد کرده باشیم و پیمان شکنی کنیم حتما گریبان ما را خواهد گرفت...( همونطور که قدیمیها و بزرگترهای ما گفتن... شاید بی صدا...شاید تنها به شکلی که خودت بفهمی... اما گریبان گیرمان خواهد شد اگر....... )

 

قسم نامه : 

 

به نام خدا...  به نام حضرت حق و به نام قرآن ناب محمّدی (صلوات) و به نام دوازده امام (ع) و چهارده معصوم قسم یاد میکنم که به این گروه وفا دار بوده و مراحلی که برای این گروه در نظر گرفته شده را یک به یک انجام دهم و قصد از هم پاشی و درست کردن ناراحتی برای هیچ یک از افراد این گروه را نداشته باشم ..

 

تبصره: : اگر دوستی خواست عضو شود که اقلیت مذهبی بود میتواند بعد نام حضرت حق نام کتاب آسمانی خود و پیامبر دین خود را بنویسد....

 

افراد پیوسته به این گروه :

 

این افراد به ترتیب عضویت نوشته شده است .

 

نفر اول : خانم شمیم  ( شمیم معراج )

نفر دوم : خانم ثریا قنبری ( یک خوشه از پروین )

نفر سوم : خانم نرگس رضوانخواه(  آیین مهر )

نفر چهارم : خانم ترنم  ( رهگذر مهتاب )

نفر پنجم : خانم هستی  ...( نغمه درد )

نفر ششم : رضا حبیبی  ( ترانه خلقت )

نفر هفتم : خانم آرامش ( آرامش )

نفر هشتم : حمید  ( بیا انسان باشیم )

نفر نهم : خانم  الهام ...( روزهای من )

نفر دهم : خانم محدثه  .. ( آن سوی خیال )

نفر یازدهم : شهرام  ( و چشم های واژگون )

نفر دوازدهم : محمد علی کلانتری.. ( علمی و تحقیقی )

نفر سیزدهم : عاشق تر از همیشه ( یگانه هستی بخش )

نفر چهاردهم : دلشکسته غریب ( درد دلهای یک دل شکسته )

نفر پانزدهم : سیما خانم ( روی ماه خداوند را ببوس )

نفر شانزدهم : دختر برف و باران (مشاورین راه حق  * ای معبود عشق )

نفر هفدهم :  سینا  ( سایت مسعود ساعی )

نفر هجدهم :  آبجی مهربونم، بانو

نفر نوزدهم :  آیدین روشن ضمیر ( یاد داشت های شخصی )

نفر بیستم :  انوش راوید (جنبش برداشت دروغها از تاریخ ایران )

نفر بیست و یکم :علی آقا ( دنیای علی )

 

 

امید که در این گروه شاد باشید و به آرزوهای معنوی خود برسید برای گروه اسم انتخاب کنید و پیشنهاد دهید.....

 

 

اگر تعداد عضو های این گروه زیاد شود، وبلاگی ساخته خواهد شد که هر روز نفرات اضافه شده به گروه را در آن خواهیم نوشت و برنامه های هفتگی طرح خواهیم کرد که این گروه را بیشتر فعال کنیم...

 

ورود به این گروه دل بخواهی است و اصراری برای هیچ  فردی وجود نداره.  ولی بنده منتظر حضور تک تکتون هستم .

 

هشدار پایانی : تا یادم نرفته بگم که عضوهای این گروه که چهار نفر هم هستند بعد خواندن، قسم نامه خود را یاد کنند و در قسمت نظرها بنویسند...رهگذر...یاحق

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 | موضوع:
به تنهاییم رحم کن
سلام و عرض ادب خدمت شما عزیزان آپ این دفعه راجع به دعای ابو حمزه ثمالی است که در مورد زمان مرگ و قرار گرفتن جسم در خاک گور میباشد ..به نظر قشنگ آمد هم اینکه نصیحت مولایم یادمان میماند که حضرت علی فرمود دو چیز را فراموش نکن ..خدا را ...مرگ را .... و اینکه برای بعداز مرگ توشه ای داشته باشیم که به خاطر آن شاید مورد عفو الهی قرار گرفتیم..

به من رحم کن

به خاطر تنهایی ام در این دنیا

به خاطر گرفتاری ام وقت مرگ

به خاطر تنهایی و وحشتم در قبر

برای بیچارگی ام

وقتی برای حساب  صدایم میزنی

به من رحم کن

و گناهانم را که تا به حال از آدمها پنهان کرده ای . به کل پاک کن

پرده هایی را که روی نقاط سیاهم کشیدی . بگذار بمانند

به من رحم کن

وقتی در بستر مرگ . بی نای حرکت افتاده ام

و دست دوستان . مرا تکان میدهد

به من رحم کن

وقتی همسایه های خوبم برای غسل تنم می آیند

و خویشانم اطراف جنازه را میگیرند

و تنها در قبرم . روبه روی تو قرار میگیرم .

به من رحم کن

 به خاطر تنهایی ام در آن خانه تازه!

اگر مرا به حال خودم بگذاری هلاک میشوم.

اگر تو لغزشهایم را نادیده نگیری به که پناه ببرم ؟

اگر تو در آن خوابگه مرگ . به من لطف نداشته باشی

پیش که باید زاری کنم؟

اگر تو (در قبر) گره از کار من نگشایی به که باید التماس

کنم؟

اگر تو به من رحم نکنی که را دارم؟

و که به من رحم خواهد کرد ؟

به امید لطف که باشم ؟

اگر روز فقرم . لطف تو به دادم نرسد ؟

لحظه ای پایان مهلت. به سوی که فرار کنم ؟

من هنوزم به تو امیدوارم

                                         

                                                           عذابم مکن     

                     

|+| نوشته شده توسط رهگذر در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 | موضوع:
محرم الحرام
این نام حسین(ع) است که زندانهای دل را باز میکند....

السلام علیک ابا عبدالله وعلیالارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت وبقی اللیل و النهار و لا جعله و الله اخر العهد منی لزیارتکم....

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین.....

سلام...

باز صدای طبل و نوحه باز صدای سنج و سینه باز صدای زنجیز . گریه  باز صدای دوقل و زجه....

باز این چه شورش است که در خلق عالم است ...........سرهای قدسیان همه در زانوی غم است!!!!

یه کم گوشت رو تیز کن آره دم پنجره دارن میخونن و علمها رو آماده میکنن دارن طبل میزنن و چهل چراغ ها رو روشن میکنند ...باز اومد ماهی که دنیا رو از حزن و اندوه پر کرده ...

ماهی که معنی عشق به خدا و با وفایی انسانهایی که شاید هیچ وقت بعد از این واقعه دوباره تکرار نشد و نشود... یاد رشادتهای یاران با وفای امام مظلومم حسین که با وجود کم بودن در برابر لشگری بزرگ ایستادند و نام خود را آسمانی کردند ..یاد عباس(ع) یاد از خود گذشتگی و یاد تشنه لبی ..به قول یکی از همراهان عزیز میگفت تو این ماه آب هم یک مزه خاصی داره به همین راحتی از گلوی آدم پایین نمیره شما چی فکر میکنید؟...

 برای کودکی که در تشنگی و گشنگی تیر بر گلوی نازنینش خورد اشک میریزیم ..روایت که میگن وقتی حرمله لعنت الله تیر را به گلوی مبارک علی اصغر(ع) زد خونی که از گلویش جاری شد را مولایم حسین به آسمانها پرتاب کرد و فرشتگان به آسمان بردند چرا که اگر خون این طفل شش ماهه به زمین میریخت سنگ روی سنگ بند نمیشد....

یاد دلاوریهای تک تک این بزرگان در این ماهی که واقعا سر منشا غمه ولی زیباست برای دلهایی که دوست دارند غبار سیاهی و گناه را از دلهاشان بزدایند.همیشه  باقی خواهد ماند و همیشه در تلاشیم که درس عبرتی شود که ما هم راه آنان را پی گیریم و دلاوری . شجاعت. گذشت . مهربانی . با وفایی . و استقامت آنان را در زندگی هامون سر مشق خود قرار دهیم ...

وقتی دارید اشک میریزید و دلهاتون از پاکی در حال پروازه . به فکر مریض ها یتیمها دردمندها و آنان که التماس دعا دارند باشید واسه این حقیر هم اگر یادتون بود دعا کنید. راستی تو این ماه پر از اشک و زاری زیارت عاشورا رو هم فراموش نکنید که خود به تنهایی در زندگیتون میتونه خیلی تاثیر گذار باشه ...

تبرک غذای محرم و نذری مولایم حسین هم که در این روزها عالم دیگه ای داره از این مائده بهشتی هم امیدوارم بهره مند بشید ....

تو ده ماه سال چشمهاتون بی اشک موند یا برای خاطر مشکلات زندگیتون اشک ریختید این ماه رو برای خاطر امام حسین و یارانش اشک بریزید اگر بهشت رو میخواین و اگر میخواین بیمه مولایم حسین (ع) باشید در اون دنیا ......

خنده کنان میرود روز جزا در بهشت   آن که به دنیا کند گریه برای حسین (ع)

 

یک خبر داغ که امروز به دستم رسید (تاریخ: شنبه  ۲۱/۱۰/۸۶ ساعت ۱۱:۵۵ دقیقه صبح)   به یمن این روزهای عزیز حکم اعدام علی مهین ترابی عقب افتاد و حکم دوباره بررسی شدن این پرونده  به دستور آقای شاهرودی دوباره انجام میشود ..

اگر تیغ عالم بجنبد ز جا ..............  نبرد تنی را نخواهد خدا.....

                                                                      

|+| نوشته شده توسط رهگذر در جمعه بیست و یکم دی 1386 | موضوع:
احساس مسئولیت
  سلام به دوستان همراهان و همدلان و یاران با وفای رهگذر...

یه دوستی نوشته بود این همراهان و یاران با وفا چه فرقی با هم داره ..به عرض برسونم این دو برای من معنی شون کاملا یکی هست و جفت این اسامی برای من زیبا هستن....

راستش دیشب با یک آژانسی به سمت خونه باز میگشتم و به خاطر برف شدیدی که باریده بود مسافت  خونه عموم تا خونه ما زیاد شده بود ..شروع کردیم به گپ زدن با راننده آژانس در طی صحبت هاش حرف از این شد که در خانه فامیل خود مهمان بودند . وفامیل ایشان مشغول و پای بساط بودند و تریاک مصرف میکردند .. در همین حین گویا کسی این خانه را لو میدهد و اعلام میکند که در این خانه مشغول هستند ..به گفته این آقا ۳۰ دقیقه بعد بدون سرو صدا یهو درب منزل باز شد و معموران بدون زنگ یا هماهنگی اولیه وارد منزل شدند ..تا اینجا وارد شدن به حریف شخصی خانواده و حتک حرمت ............. این آقایون رو به همراه مهمانشان به اداره پلیس بردند. . این آقا هر چه گفته که من معتاد نیستم و اینجا مهمان هستم و حتی صاحب خانه این موضوع رو تایید کرده . این آقا را آزاد نکردند و حتی  مضنون به فروش مواد مخدر  هم شدند .....

این آقا فرمود :

مارو چشم بسته در یک ماشین ریختند و به محله ای دور از تهران که محل نگه داری اسرای جنگ عراق بوده منتقل کردند ..جالب اینجاست که به خانواده این آقایون فرموده بودند برای ترک دادن اینها به مکانی مجهز به همراه دکتر و پرسنل منتقل شده اند ..بعد از اینکه چشم این آقا را باز کردند متوجه شده که افراد زیادی معتاد و غیر معتاد رو به این منطقه آوردند ..

طی گفته های این آقا عذاب های زیادی از قبیل دادن غذا به مدت ۴۸ ساعت یک بار  که آن هم یک تکه نان به همراه یک نصفه سیب زمینی پخته شده بوده است !!!!!!!

و جالب تر اینجاست که این آدمها که برای ترک به مکانی مجهز فرستاده شده بودند رو لخت کرده و در فضای باز حیاط این اسارتگاه دراز کش کردند برای چه ؟ برای اینکه بعد از سرما بفهمند که کدام یک اعتیاد دارند چون به گفته این آقا سرما تریاک را از بدن حارج کرده و معتاد را به لرزهای شدید دچار میکنه ....بعد از ۳۰ دقیقه کسانی که به لرز می افتادند را با باتوم شکنجه میدادند و به طرز شدیدی مورد ضرب و شتم قرار میدادند .. ایشون گفتند : که حتی منی که بعد از سه ساعت از شدت سرما به لرزه افتاده بودم رو هم  به باد کتک گرفتند و با باتوم به جونم افتادند....

سرتون رو درد نیارم به گفته این آقا در اثر فشار گشنگی و اعتیاد بعضی از این افراد ۴۵ نفرشون جان خودشون رو از دست دادند که در سرد خونه قرار گرفتند تا بعد از یک ماه که جنازه ها سیاه شدند به خانواده هایشان تحویل داده شود ..  بعد از ۱ هفته که بازرس به محل اعزام میشه و این وضعیت رو میبینه شدیدا عصبانی میشه و برخورد شدیدی با این به اصطلاح ماموران میکنه ..

این آقا یک کارمند دادسرا میباشد و  حتی از این آقا میخوان که بعد از اینکه ۱۸ روز در اون منطقه اسیر بودند .بعد از آزادی یک هفته بعد برای لو دادن آفراد معتاد خودش رو به اون پایگاه معرفی کنه ..ایشون برای حفظ آبروشون برای اینکه کارمند دولت بودند مجبورا یک گواهی ناراحتی عصبی برای خود جور کرده و بعد از رفت و آمد زیاد به پزشکی قانونی و کمیته پزشکان و تاییدیه گرفتن .. دوباره به کارشون برگشتند .. و حتی قصد تغییر مکان دارند که دیگه پیگیر این آقا نشن ...

این نوشته ها که خوندین به خواسته خود این آقا در این وبلاگ نوشته شده ..نظرات با خود شما عزیزان فقط من به عنوان یه ایرانی از ارگان نیروی انتظامی میخوام که بیشتر به این جرایم سنگین رسیدگی بشه که جان این همه آدم به خطر نیوفته و یا بی گناهی بدون خطا گرفتار نشه و همچنین ورود به حریم شخصی هر ایرانی حتک حرمت  به هر انسان و زیر پا گذاشتن قانون اسلام خواهد بود .. این یک امر به معروف و نهی از منکره همون طور که مولایم حضرت علی فرمود :حق را بگویید اگر چه تلخ باشد

خوش و سعادتمند باشید همه شما عزیزان رو به خدای منان میسپارم ..و دیگه نمیدونم چی باید بگم.............رهگذر...یاحق

|+| نوشته شده توسط رهگذر در پنجشنبه سیزدهم دی 1386 | موضوع:
به جوانیش ببخش
 

سلام همراهان همیشگی رهگذر...............

  نمیدونم چی بنویسم خودم هزارو یک مشکل دارم ولی فکر این بچه ( علی مهین ترابی ) داره بد جور عذابم میده ....پنجشنبه یک زنگ به روزنامه ایران زدم تا جویای موضوع علی بشم . خبر دادند که هنوز پدر مزدک تصمیم برای رضایت نگرفته است ..خیلی پکر شدم .. گذشت چقدر سخته وقتی که جگر گوشه خودت رو از دست داده باشی من هم برادر از دست دادم برادر جوان درد رو با همه وجودم حس میکنم . این رو نوشتم که نگید یک طرفه با قاضی رفتم میدونم سخته .... ولی به نظر شما زیباتر از گذشت قصاصه ؟ من که اینجور حس نمیکنم ..با بخشش علی مزدک بهترین جایگاه بهشت رو که حق انسانه البته نه معصومین. میتونه به دست بیاره و یک عمر عذاب وجدان یک نفر دیگه که میتونسته به زندگیش ادامه بده در دل این خانواده نمی افته .........به قول استاد بزرگمون آقای بزرگ فکر میکنم پنج سال در اسارت بودن قصاص کافی برای یک نوجوان ۱۶ ساله بوده که الان ۲۱ سالشه و بهترین روزهای عمرش رو در گوشه زندان به انتظار مرگ سپری کرده ...

دوستان عزیزم آرزوی منه حقیر رسیدن همه شما به آرزوهاتونه..براش دعا کنیم شاید قسمتش در ماندن باشد نه رفتن من که خودم رو آنقدر پاک نمیدونم که دعام قبول بشه ولی از شما عزیزان که واقعا در این مدت با دلتون زندگی کردم میخوام برای نوجوانیش که از دست رفته و جوانیش که در شرف فناست دعا کنید....

یه سری از دوستان پرسیدند مشکل من حل شده یا نه...باید به ارض برسونم من که هنوز درگیرم و گویا این مشکلات تمومی نداره واسه منه حقیر هم دعا کنید..رهگذر...یاحق

|+| نوشته شده توسط رهگذر در جمعه سی ام آذر 1386 | موضوع:
به نام الله ببخش!!!!!
                             به نام خدای عظیم که بخششش زبان زد عام و خاص است

سلام به دوستان گلم و آرزوی بهترین ساعات برای کسانی که وقت میگذارند و به این حقیر سر میزنند..

 

میخواهم امروز از موضوعی که ۳ روز است تمامی وجودم را در غم فرو برده حرف بزنم....

قتل همکلاسی به صورت ناخواسته و اشتباهی ۵ سال جوانی در در پشت میله های زندان اسیر کرده  ۵ سالی که اوج نوجوانی این جوان را از او گرفته است ...

علی مهین ترابی متولد ۱۷ شهریور سال ۱۳۶۵ شاگرد درسخوان سال ۸۱ بر اثر حادثه ای ناخواسته به اتهام قتل دوستش از پنج سال پیش تا کنون قشنگترین روزهای زندگی اش را در زندان رجایی شهر کرج به سر میبرد او همچنان چشم انتظار بخشش است.بخشش!!!

به روزنامه ایران با بغضی که گلویم را آزار میداد زنگی زدم  و بعد از تسلیت به خانواده مزدک به ارض رساندم که برای ایرانی تنها چیزهایی که باقی مانده بخشش و بزرگواری ماست بخششی که مولایم علی(ع) از او به عنوان شیرینی بهتر از قصاص سخن گفته است..

یک خبر خوش

امروز در روزنامه ایران نوشته شده بود که مادر مرحوم مزدک تماسی گرفته بود و بعد از اعلام اینکه علی را بخشیده است ارض کرد که علی مثل پسرم میماند و من میدانم با کشته شدن او دردی از من کم نخواهد شد با این حال هنوز پدر مزدک رضایتش را صادر نکرده و همچنان قصد  بر گرفت قصاص فرزندش دارد چیزی تا شبه یلدا نمانده و چیزی به پایان رسیدن عمر این جوان نرسیده چیزی نمانده علی با تمام آرزوهایش بدرود بگوید و سر یک اشتباه در دوران نوجوانی اش به چوبه دار آویخته شود ...

کمک کنید من دیگر نایی برای نوشتن ندارم از بغض شدیدی سر شارم و اشک امانم را بریده میتوانید تلاش کنید میتوانید هر یک از شما با روزنامه ایران و قسمت عاطفه ها تماس بگیرید و درخواست بخشش از پدر مزدک بکنید آنهایی که نمیتوانند دست به دعا بر دارند برای او دعا کنند و از درگاه حق بخواهند به دل پدر مزدک این را بیاندازد تا او را حلال کند و از قصاص بگذرد. به قول یکی از دوستانم هر چی که قسمتش باشه همون میشه ولی بعضی وقتها قسمت رو هم میشه تغییر داد...دیگه ما گفتیم خود دانید و وجدانتان که البته میدانم که همه شما عزیزان دارای احساسات لطیفی هستید...

 

دست این جوان را رد نکنید چون کمک از شما خواسته و ثواب کمک کردن از هیچ کدام از شما پوشیده نیست ....           

 

          هر چه تو بخواهی همان میشود ای خداوند قهار به جوانیش رحم کن

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 | موضوع:
مولایم علی(ع)
سلام دوستان عزیز ..میدونم میدون همه از دستم ناراحتید ولی باور کنید گرفتارم به زودی اگر خدا بخواد از گرفتاری در میام راستی بابت خبر نکردنتون برای آپ جدید هم شرمنده از خجالتتون در میام...

 

مولایم علی فرمود :دو چیز را فراموش کن.

      کسی که به تو بدی کرد

      به کسی که خوبی کردی

و چهار چیز را به یاد داشته باش.

    در مجلسی وارد شدی زبان نگه دار

    بر سر سفره ای نشستی شکم نگه دار

    در هنگام  نماز دل نگه دار

   در حریم دوستی وارد شدی چشم نگه دار

 

ای کاش واقعا اینچنین باشه که ما حتما از رستگاران الهی خواهیم بود..

 

دوست دار شما..رهگذر...یاحق

      

|+| نوشته شده توسط رهگذر در پنجشنبه هشتم آذر 1386 | موضوع:
نا رفیق
سلام دوستان عزیزم اولا یه عذر خواهی از همه کسانی که نتونستم خبرشون کنم انقدر تعداد دوستانم زیاده که خودم هم گیج شدم بازم شرمنده خواهشا به دل نگیرید....

 

متنی رو خوندم از دوست عزیزم ثریا خانم گل راجع به مردمی که به ما احتیاج دارند و ما از حال اونها آگاه نیستیم و یا دولت ما به فکرشون نیستن....میخوام جریانی رو از خودم براتون بگم که بحث این جلسه ما باشه..

 

در گذر زندگی در مسیری قرار میگیری و با آدمهایی آشنا میشوی که همه زندگی تو میشن مشکل تو زندگی شون دارن و در صدد بر میای زندگیشون رو درست کنی کمکشون میکنی راستی طرف مریضه مشکل داره نه میتونه غذا بپزه نه میتونه رختاش رو بشوره چون بعضی وقتها انقدر حالش بد میشه که نمیتونه از جاش تکون بخوره..میشه همه زندگیت..از خونه و زندگیت با همه مشکلاتت میزنی تا بهش برسی تنهاست و بعضی از اوقات چند دوست به او سر میزنن ولی اکثرا تویی که از تنهایی درش میاری...براش غذا میپزی پیش خودت حتی فکر نمیکنی اگه جایی که زندگی میکنه رو تمیز کنی خراب میشی میگی دوستته!!!! هر کاری واسش کنی درسته رختاش رو میشوری میگی مریضه اذیت میشه....

خلاصه هر کاری که فکرش رو میتونی بکنی براش انجام میدی بازم بر مبحث اینکه روزی نیاد و این نامه رو نخونه و دلش نگیره بغیه توضیحات رو نمیدی..

حالا در عوض تا میتونی ازش دروغ میشنوی همش دروغ دروغ و باز هم دروغ .....

سعی بر این میکنه جلوی دیگران تو رو بشکنه و خودش رو بالا ببره ازت دوست داره یه برده بسازه و بهت توهین کنه که شاید کسانی که اونجا نشستن  بیشتر بهش احترام بزارن !!!

ازت میگیره بهت پس نمیده اینش سگ خور فکر میکنه وظیفه تو هست که براش بکنی

از همه جالب تر برادر دختری که میخوای باهاش ازدواج کنی که البته جور نمیشه رو میاری پیش اون تا تاییدت کنه یک لحظه برای گرفتن نامه به دم در میری تو همون یک لحظه زیرابت رو جلوی طرف میزنه.. که چی؟

از همه بدتر بهت تهمت دزدی میزنه و پشت سرت هزار تا صفحه میزاره

خیلی زیاده .حتی نمیتونم بگم دیگه چیکار براش کردم چون شاید بگید تو خیلی......!!!!

خلاصه ای از ماجرایی بود که هنوز داره دلم رو آتیش میزنه ..دلم میسوزه از این همه خدمتی که کردم و در جوابم هزار وصله ناجور بهم چسبید..حقم نبود..... بود؟

 

ثریا جان ما بازم همون آدمیم عوض نمیشیم..بازم یکی دیگه پیدا بشه که نیاز بهمون داشته باشه دستش رو میگیریم ولی این رو بدون هیچ کاری بی حکمت الهی نیست اگر کسی رو بخواد دستش رو بگیره ما میشیم وسیله و اگرم نخواد بغیر از ضرر هیچ چیز نصیبمون نمیشه

همه دوستان عزیزم رو دوست دارم و آرزوی قلبیه من رسیدن دوستانم به آرزوهاشونه..رهگذر...یاحق

 

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 | موضوع:
شقی ترین قاتل
سلام به دوستان عزیز...

 

مطلبی از ۲ انسان که شقی ترین قاتلان تاریخ بودن رو براتون مینویسم......

اولین قاتل شقی (به معنی سنگ دل ) قابیل بود که برادر خود را به خاطر حسد و خوب بودن او میکشد....

ولی دومین قاتل شقی تاریخ ابن ملجم مرادی است که بزرگترین بهانه خلق این جهان مولای متقیان حضرت علی (ع) را به شهادت رسونده.

اگر یزید و معاویه و عمر و عاص و خیلی از پست فطرت های تاریخ با بدترین وجه به امامان بد کردند و آنان را کشتند دلیلشان به قدرت رسیدن بود و دلیلی برای کشتن آنان داشتند که درسته که قانع کننده نیست ولی داشتن دلیل آنها را از شقی بودن مبرا ساخته است ..

ابن ملجم مرادی بچه ای بود سر راهی که در دوران طفولیت در پیش آقا امیر مومنان رشد کرده بود و نان از سفره علی (ع)برداشته بود .

مولایم همیشه میدانست که این بچه روزی قاتل او خواهد شد و به چندی از نزدیکانش این موارد رو فرمودند..یاران امام گتند پس بگذارید این کودک را بکشیم  که موایم با خشم و غضب فراوان فرمودند : قصاص قبل از جنایت ؟ حاشا که من هیچ وقت این کار را نخواهم کرد..

مولا علی رو برای این مظلومترین مرد عالم مینامند زیرا به دست کسی کشته شد که در دستان آن حضرت بزرگ شده بود

 

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل خود

                                                                         چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

نه خدا توانمش گفت نه بشر توانمش خواند

                                                                         متحیرم چه نامم شه ملک لافتا را !!!!!!

 

یا مولای من به این بندگان گنه کار خدایت بنگر مارا حلال کن گربد بودیم به همین شبهای قدر قسمت میدیم که تو در درگاه خدا عظیمی و میتوانی برای ما سبب بخشش شوی 

ای مولای خوبان ما گرچه بد بودیم ولی همیشه دست به دامان تو هستیم ما را کمک کن تا راه راستمان را بیابیم و از بندگان مخلص باشیم..

 

تمتم دوستانی که التماس دعا داشتند من خودم محتاجم به دعا ولی برای همتون دعا میکنم که عاقیت به خیر و پیروز باشید در هر امتحانی که در زندگی سر راهتون قرار میگیره . محمد علی عزیزم  . خانم معلم آرامش. رژین و مینا و مهرداد و مهران عزیزم. نسیم . الهام گلم. سپیده عزیزم . دنیا آبجی کوچولو .سهند عزیز.زینب گل. الون عزیز.    یاسمن .الهه گلم.بهار گلم.آلمای عزیز.قاصدکباربد و سید مهدی گلم .فرانسوا عزیز. محمد رضای عزیزم.سمانه عزیز راضیه . شیدای عزیزم که امیدوارم بهتر شده باشه.زیتارا.رعنا.مجید دوست گلم . نجمه خانم.مهشید عزیز. دختران انتظار گیسوی گلم.ماهی عزیز.آرمان.پارمیدای عزیز.انوش.الیگا.گلناز.داداش یاسر.رضای عزیزم با اسم ترانه خلقت.و آبجی نارسیسای عزیزم.فاطمه گلم.

همه دوستانی که نوشتم یا احیانا جا موندن واسم خیلی عزیزن و آرزوی پیروزی و شادی براشون میکنم و در این شبهای عزیز از خدا میخوام آرزوی من این باشه که این دوستانم به آرزوهاشون برسن.

 

دوست دار شما..رهگذر...یاحق

 

 

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در دوشنبه نهم مهر 1386 | موضوع:
ماه نزول قرآن و برکت
سلام دوستان عزیزم ماه قرآن و ماه برکات الهی را به شما دوستان عزیز تبریک عرض میکنم

در شک و تردید یک روز عقب جلو شدن ماه رمضان روز دومش رو آغاز کردیم امیدوارم روحانیان

دینی بیش از این دقت کنند که ماهی با این عظمت اینجوری به هم نخوره.....

خوب ببینم خودتون رو آماده شبهای احیا و عبادت الهی کردین ؟

    چه سوالیه معلومه که همین طوره ............

بیاین از همین جا هممون برای همدیگه دعا کنیم و آرزوی قللبیمون این باشه که طاعات و عباداتمون 

 مقبول درگاه احدیت قرار بگیره .

ای گلهای باغ بهشت این رو بدونید ماخدای مظلوم و مهربانی داریم

خیلی وقتها شده از زندگی بریدیم و به خاطر مسائل دنیوی بهش خیلی حرفا زدیم که شایسته این

حرفها نبودیم و باز با یه توبه کوچیک ما رو بخشیده بیاین این یه ماه واسش سنگه تموم بزاریم کاری کنیم

از آفرینش ما لذت ببره و افتخار کنه که چنین بنده های قدر شناسی داره...

بیاین یک بارم که شده پیشش شرمنده نباشیم و با افتخار بگیم که بنده اش هستیم

فقط یک ماه وقت هست که ۲ روزش گذشت ای بنده های خوب الهی خدا همتون رو به این جشن عظیم

دعوت کرده رستگاری نثار شماست پس به راحتی از دستش ندین

التماس دعا..سیدعلی..رهگذر...یاحق 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 | موضوع:
  سلام به دوستان عزیزم بابت اینکه دیر به دیر بهتون سر میزنم شرمنده امر خیری در راه بود برای یکی از عزیزان که پیگیر کارش شده بودیم تا ماه آینده شاید آپ نکنم کمی گرفتارم ولی به همه دوستان هر ۳ الی ۴ روز یک بار سر میزنم این متن رو هم با عجله نوشتم به هیچ کس هم خبر ندادم من رو حلال کنید بیشتر پیشتون میام............

 

گر به خود آیی به خدایی رسی

                                         پس به خود آ  !!!!!

|+| نوشته شده توسط رهگذر در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 | موضوع:
مولایم صاحب الزمان
سلامی به بلندای نام صاحب

         سلامی به گرمی نفسهایش

و به تلخی سکوتش....

         سلام به نرجس و روز مبارکش

و سلام به حسن (ع) و شادی مضاعفش

سلام به مهدی(عج) و سلام به این همه صبرش .....

 

دیر زمانیست منتظریم منتظر ورودش منتظر ظهورش و اوست که صبری عظیم دارد در برابر عظمتی که خدای تبارک و تعالی به او اده سر تعظیم فرود می آوریم و از او میخواهیم شفاعت ما بندگان گنه کار را در آستان مقدس حق بنماید....            

                                 مولایم روزت تولدت مبارک

 

دوستان سلام شرمنده مدتی است که گرفتار یک سری کار شدم و اگر دیر به شما گلهای باغ محبت سر میزنم نادم و شرمنده ام به زودی سرم خلوت میشود و بیشتر با شما خواهم بود..رهگذر...یاحق

 

 

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در سه شنبه ششم شهریور 1386 | موضوع:
منصور حلاج و انا الحق
گفتیم از منصور که چه کسی بود ....

منصور رو آوردن تا اعدامش کنند . گفتند برای شکنجه اش اول دستش را قطع کنیم این کار را کردند خدایش لعنتشان کند... خون منصور حلاج بر زمین جاری شد و تبدیل شد به اناالحق

دیدند و اعتنا نکردند .....

منصور را به دار آویختند دار منصور تبدیل شد به اناالحق

باز دیدند و اعتنا نکردند.....

منصور حلاج را بعد از مرگش به آتش کشیدند و دیدند خاکسترش بروی زمین جمع شد و باز شد اناالحق

خواهر منصور در در حال نگاه کردن مات و مبهوت بود که چادر از سر او افتاد...بدو گفتند ای زن سرت را بپوشان که اینجا پر از نا محرم است....

فرمود درمیان شما کافرانی که میبینید و انکار میکنید میکشید و دم نمیزنید حقایق را از مردم پنهان میکنید و دروغ در ذات شماست کدامتان مردید و کدام نا محرم من میان شما مردی نمیبینم که از آن رو بگیرم .......................................................................

به واقع اعتقاد منصور حلاج زبان زد خاص و عام گردید و شد منصور کسی که بعد از سالها باز از او صحبت میشود و اینجاست که معنی واقعی زن را میشود شناخت که واقعا زنهایی شیر دل در طول تاریخ آمدند و پشت به پشت همسران پدران و برادرانشان با ستم جنگیدند به خود بیاییم و کمی به اعتقاداتمان اضافه کنیم و کمی با یاد خدا زندگی کنیم باشد که بهشت را برای ما نیز آماده سازند و ما را هم در باغ جنت راهی باشد

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 | موضوع:
منصور حلاج و انا الحق
روایت است که منصور حلاج آدمی خدا پرست بود تا زمانی که به درجه ای از اعتقاد رسید که به همگان

  میگفت اناالحق یعنی من خدا هستم ..منظور حلاج از این کلمه این بود که خدای را در خود ببینید ونظاره گر قدرت الهی در خود باشید قسمتی از وجود بشر سر چشمه الهی است روحی که به بدن ما انسانها از پاکترین و منزه ترین منشع یعنی خدا به بدن انسان دمیده شد...

او را گرفتند و به بند کشیدند روزی یکی ار مریدان منصور از کشوری دیگر رهسپار شد تا منصور را ببیند مسافتی طولانی را گذراند تا به شهر منصور رسید گفتند منصور در بند است و ممنوع الملاقات میباشد او مبلغی زیاد خرج کرد تا بتواند منصور را ببیند. ...

در دهانه کوه قسمتی را کنده بودند و برایش دری از جنس سنگ به بزرگی دهانه زندان گذاشته بودند

روز اول: او رفت و از میان سوراخی که در سنگ ایجاد کرده بودند به درون زندان نگاه کرد ناگاه با سری بزرگ از منصور روبرو شد که تمامی زندان  را در بر گرفته بود حرفی نزد و بازگشت

روز دوم: به کنار زندان آمد و نگاهی کرد اثری از منصور در زندان نبود مات و مبهوت هیچ نگفت و باز هم برگشت

روز سوم: دوباره از کوه بالا آمد و در همان  جایی که زندان بود ایستاد اینبار تعجبش چند برابر شد زیرا دید از زندانی که منصور در آن است خبری نیست وگویا زندان ناپدید شده است و باز برگشت

روز چهارم: آمد و دید منصور در حال ذکر گفتن است گفت ای مولای من حال این چند روز را برایم شرح بده منصور فرمود روز اول که آمدی آنقدر مرا پیش خود بزرگ کرده بودی که مرا بدان شکل دیدی ....

روز دوم که آمدی و من نبودم حق مرا مهمان خود کرده بود و در زندان نبودم.......

روز سوم که آمدی حق مهمان ما بود و تو آنقدر قلبت پاک نبود که بتوانی ما را ببینی.....

             دوستان عزیزم این داستان ادامه دارد ولی برای اینکه دوستان خسته نشوند بقیه این داستان را در جلسه آپه بعدی برای شما عزیزان شرح خواهم داد باشد که با شنیدن این موضوعات کمی به خود بیاییم و بدانیم که ما اشرف مخلوقات هستیم و قدرتی بس عظیم داریم که نهفته است و آن قدرت از روح الهی ما سر چشمه میگیرد

|+| نوشته شده توسط رهگذر در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 | موضوع:
این مطلب رو با دقت بخونید باشد که رستگار شویم
من از استادم مهران عذر میخوام که نتونستم باهاش بابت این آپ همانگی کنم ولی دیدم موضوعی هست که کار ما رو از بابت اعتقادات قوی تر میکنه....

خیلی ها اتفاقات بعد از مرگ رو که واسه بعضی ها پیش آمده نوعی توهم میدانند .قبل از هر چیز توضیح علمی راجع به اون داشته باشید وقتی انسان حدود ۴ دقیقه مغز  یا قلبش از کار می افتد دیگر توهمی وجود ندارد و فعالیت مغز متوقف میشود..!!!

طبق اضهارات پرستار بیمارستان امام خمینی محمد شفیعی متولد ۱۳۲۷ در خوزستان در آی سی یو دچار ایست قلبی میشود و نزدیک به ۱ ساعت بر روی قلب این مرد شک وارد کرده اند که به موفقیتی نرسیده و مرگ این مرد رو اعلام میکنند و رویش را با پارچه سفید میپوشانند وقتی دکتر صداقت برای اجازه دفن کردن آن مرحوم به اطاق ایشان میرود با چیزه عجیبی رو به رو میشود زدن ضربان قلب به صورت ضعیف. دستگاه دوباره به این مرد وصل شده و دوباره به زندگی بر میگردد.....

حال صحبتهایی که آقای شفیعی راجع به مرگ خود کرده را با هم میخوانیم...

احساس خستگی مفرط میکردم حسی شبیه به زجر مدت زیادی طول نکشید تا تبدیل به یک حس لذت بخش شد ...دلم غش میرفت ! یک خوشی بسیار دلپذیر ...در فضا رها شدم و در اتاق پرستاران را دیدم که روی کسی خم شده اند و در حال ماساژ قلبی هستند ...

اول متوجه نشدم او کیست ولی بعد که چهره او را دیدم به شدت جا خوردم ! خودم بودم...

زمان برایم صفر بود انگار همه جا حضور داشتم در همان لحظه.لحظه تولدم را دیدم. مادرم را دیدم که در حال به دنیا آوردن من بود . بعد خودم را آنجا دیدم که خوابیده بودم....

دکترها و پرستارها کنار رفته بودند دیدم که چشمان و شست پاهایم را بستند و ملحفه را روی صورتم کشیدند ..یکدفعه بالای سرم فردی را دیدم که نمیشدتشخیص داد زن هست یا مرد.

بلند قد و خوش اندام . او به قدری زیبا بود که بی اغراق در همان لحظه عاشقش شدم !

حیف که نمیتوانم زیبایی او را وصف کنم!

در تمام عمرم کسی را به این زیبایی ندیده بودم... لباس کرم رنگ بر تن داشت که بر روی آن پارچه ای سفید انداخته بود. به من گفت چی شده؟ به زبان فارسی . گفتم پدرم را میخواهم گفت بیا پدررت اینجاست داشت بالای سرم گریه میکرد هر چی صداش میزدم نمیشنید انگار فقط اون بود که صدای من را میشنید!! گفتم. بنظرم او همان کسی بود که ما بهش میگیم عزرائیل ...با آن فرد جایی رفتیم ..مردی را دیدم که نشسته بود و آن فرد زیبا بسیار به او احترام میگذاشت ۵ گوی نورانی در اطرافش بود ولی نور آنها چشم را آزار نمیداد یک گوی را به سمت من گرفت .. مرد زیبا به من گفت .بگیرش . تا گرفتمش خود را در اتاق آی سی یو دیدم که دکتر مشغول شوک دادن به قلب من بود.

جالب آن بود که طی آن چند روز ما در آی سی یو ۵ نفر بودیم که ۴ نفر از ما مردند البته من هم مردم ولی باز زنده شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب میرسیم به خودمون چی درک کردین از این موضوع؟ .... آیا به واقع قدرت خدا رو نمیتوان دید آیا باز انسانهایی هستند که شک میکنند و اعتقاداتشان ضعیف هست با این همه آثار با این همه نشانه با این همه لطف و کرم الهی ...واقعا حاشا یه غیرت ما مسلمانان که میبینم و باور نمیکنیم شروع این بحث ها از من آغاز شد مهم این نیست که جوانان تمام وقت خود را صرف این موضوعات کنیم مهم این است از صمیم قلب باور کنیم اگر  دو رکعت نماز میخونیم در طول یک سال این دو رکعت از صمیم قلب ما باشد به قول دوست گلم استاد مهرداد بابایی (مطرود) مهم این است که به حق وصل باشیم حال به هر طریق که برایمان امکان پذیر است 

      مرده بودم زنده شدم     دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

                  

 

|+| نوشته شده توسط رهگذر در شنبه ششم مرداد 1386 | موضوع:
عرض ادب
سلام به دوستان همیشه با صفای رهگذر بر اثر مشکلی که در وبلاگه پرشین بلاگ پیش آمد

  مجبور شدم که در کلبه ای جدید سکنا گزینم باشد که دوستان گلم رو دوباره بتوانم دور خود

جمع کنم و همه شما عزیزان برای من عزیز هستید دوست دار شما ...رهگذر...یاحق

|+| نوشته شده توسط رهگذر در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 | موضوع:
دلنوشته ها